بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
358
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و ضمادهاى خنك بر دل و معده نهادن آنچه اشتهاى مردم سردمزاجان را بجنباند و تقويت بعضى قواى معده ايشان نمايد و بغثيان بلغمى نافع بود كلنكبين قرص مصطگى قرص عود قرص عنبر قرص زيره كز انگبين زنجبيل پرورده مرهاى بهى سيل مرباى كز دارچينى قرنفل جوزبوا پلپل باديان برگ تنبول طبيخ قرنفل در گلاب جوشانيده خائيدن مصطگى با كندر ترب محى ماست تره تيزه شاهتره پياز طرقون قليه دوپيازه « 1 » پر افزار مرغ مسمن كباب مرغ زيره و دارچينى ماليده شلغم آب كم ترش بسيار خردل تيز شوربا پياز و مغز جوزكهاى پرافزار نخود آب پر دارچينى و پياز و زنجبيل برى و عطرهاى گرم هواى گرم و خشك شراب نعناع عرق نعناع پودنه دشتى تر نعناع ترب سكنجبين بزورى اشترخار به سركه نعناع بسركهء شبت بسركهء سير به سركه جمله چاشنى كرده پسته شور شاه بلوط بريان نان و عسل و نان و ريحان كه هندوانه و زردك و مغز جوز در ان باشد حلواى گذر حلواى زنجبيل حلواى بلادر حلواى تاتوره حلواى مغز بادام شيرين حلواى ناتف قليهء مزعفر شيرين حلواى عسل كرم كاجى عسلى پر تخمهدار و اشباه اينها و ضمادهاى گرم قابض بر معده نهادن و امّا آنچه جهت مردم خشكمزاج و معدهاى سوداوى در تحريك اشتها و تقويت مناسب بود جمله امراض سوداوى بتخصيص ربع و ماليخوليا مذكورست و آنچه بمعده تر و مترهل مناسب بود در ضعف معده مذكور گردد و اللّه اعلم ضعف معده اكثر مردم ضعف معده كه گويند غرض ايشان ضعف قوت هاضمه معده باشد و خداوند آن را ممعود گويند امّا بحقيقت ضعف معده ضعف هر قوتى از قواى اربعه آن كه هضم و دفع و جذب و امساك است حاصل شود و ليكن چون ضعف هر قوتى از قواى ثلاثه كه غير هاضمه است بر بدى هضم اعانت بيشتر از عكس آن مىنمايد بنابرين بعضى از بيان اقسام على الانفراد و الاصالة به بيان اين قسم كه نقصانالهضمست مستغنى كردند و مراد ازين ضعفها آنست كه مانع مرض مقرر از جمله امراض اعضاى مشارك و مجاور و امراض ظاهر معده نباشد و بدانكه هاضمه را گرمى و ترى دايما قوت دهند مگر كه بسيار از حد اعتدال بيرون شود زيرا كه اين قوت بحقيقت از خاصيت و طبيعت صفرا حاصل آيد و ماسكه را خشكى مائل بسردى مدد كند مگر كه بسيار از حد اعتدال بيرون باشد زيرا كه اين قوت بحقيقت از خاصيت و طبيعت بلغم آيد و چون اين معنى واضح شد بلاشك هر قوتى از كيفيات ضد مقوى خود ضعيف شود و اگرچه آن كيفيات بسيار منحرف از حد اعتدال نباشند ليكن بضعف بتفاريق پديد آيد و ازينجا واقع گردد كه هرچه در كيفيات اربعه مرتب باعتدال باشد جمله قواى معده را بلكه قواى اربعه را تمام تن را فائده بخشد جهت بودن معده بمثابه حوض بدن و آوردهء ماساريقه متصله بدان بمنزله جداول و انهارى كه از حوض به اطراف مىرسانند
--> ( 1 ) دوپيازه نوعى از بريان كه از مسكه و زردچوبه و سير و پياز و ديگر افزارها ترتيب دهند . ( فرهنگ نفيسى ) .